کافه تنهایی - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 8:31
عضو بشین لطفا http://telegram.me/cafe_tanhay
بدون شرح - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 21:36
همدیگر را یکهو ول نکنید!آدم است قلب داردروح داردمیشکندمریض میشوداز خودش و همه ی دنیای اطرافش خسته میشودهمدیگر را یکهو ول نکنید!آدم استکارهای عجیب و غریب میکندتصمیم های دیوانه وار میگیردآدم استممکن است دیگر هیچ وقت خوب نشود!!
آدمهای مجهول زندگیتان را حل نکنید،حذف کنید - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 21:36
یک معادله یک مجهولیمثل آبِ خوردن حل میشودفقط کافیست چند ثانیه وقت خرجش کنیاما امان از معادلاتی که تعداد مجهولهایش زیاد شودهی کنار هم قرارشان میدهی و نمیشود که نمیشوددمار از روزگارت در می آوردبا ثانیه حل نمیشودگاهی ساعتهاگاهی ماههاو حتی سالها وقت میبردتنها راه حل این معادلات،پاک کردن صورت مساله استآد...
آن قدیم قدیم ها همه چیز واقعی تر بود. - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 21:36
آن قدیم قدیم ها همه چیز واقعی تر بود. زنگ میزدیم خانه ی هم و جوابِ چه خبر ها این بود که ملالی نیست ؛ جز دردِ دوری شما ... واقعا دلتنگ میشدیم و برایش کاری میکردیم. نمیگذاشتیم بماند کپک بزند. تلفن را که جواب نمیدادند میرفتیم دمِ درشان ،بالاخره ول کنِ ماجرا نبودیم تا اصل حالِ همدیگر را بفهمیم. شش هفت ن...
این عشق کجا بود؟! - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:20
من بودم و دل بود وکناری وفراغیاین عشق کجا بودکه ناگه به میان جست؟!
....... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:20
نگاهت را بہ من بسپارو دستہایت را بہ دستانمدلت را بہ دلم بند بزن وبا من عازم این راه بےتاب شو…بیا با من بہ جایے دوربہ دشت سادگےهایم...بہ رؤیاهاے شیرینم...️بیا با منبہ این بزم شبانگاهےغمت را پشت در بگذاربیا و خنده را با خودبہ مہمانے ببر امشب…️بیا اینجا، بیا با منبہ این بزم شبانگاهےنگاهت را…دلت را…دستہ...
...بدون شرح... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:20
اینجا همه چیز بودن است - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:20
نامه ای نوشتم برای کسی که شایدروزی حوالی منبگوید: می شود روزگارمان راباهم تقسیم کنیم؟نامه اینگونه آغاز می شود سلام!بی مقدمه می گویم :اگر آمده ای نقش عاشق پیشه ها را بازی کنینشانی کافه سینما را می دهم آنجا بازیگر زیاد برای ایفای این نقش هست!یا که چند روزیست دورت خلوت شده ؟کسی را می خواهی که وقت بگذار...
...... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:20
من کجا ؟ عشق کجا ؟ - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 8:20
عاشقم،اهل همین کوچه ی بن بست کـناریکه تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادیتو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟تو به لبخند و نگاهیمنِ دلداده به آهیبنشستیم.تو در قلب ومنِ خسته به چاهیگُنه از کیست ؟از آن پنجره ی باز ؟از آن لحظه ی آغاز ؟از آن چشم ِ گنه کار ؟از ...
جنگ یک ساله... - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 13:13
یک جنگ یکساله پیش روست... باید رفت و جنگید... بدون هیچ سلاح جنگی بدون هیچ وسیله ارتباطی بدون هیچ میدان جنگ مشخصی تنها سلاحمان کتاب است تنها وسیله ارتباطیمان با دنیا هم کتاب است این جنگ شروع شده و به سرانجام رسیدنش یک سال طول میکشد جنگی که آتش بس ندارد یا پیروزی یا شکست ...
@@@ - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 13:13
گاهی نباید منطقی باشی که احساساز بین انگشتان تو جریان بگیرددنیای اطرافت شبیه شعر باشدتا واژه از اعماق جانت جان بگیردروحت همیشه در تب و تابست، انگاربا خشکسالی های پی در پی عجینیهر شب برای آسمان بیتی بگو تادر اوج قطحی اندکی باران بگیردبرعکس کن فعل نبودن را، نمان رایک ذره آرامش به دنیایت بفهمانپیچیدگی ...

برچسب‌های مرتبط

کافه تنهایی | کافه تنهایی من | کافه تنهایی های من | کافه تنهایی سیگار | کافه تنهاییی | کافه تنهایی هام | کافه تنهایی ها | کافه تنهایی شعر | کافه تنهایی و سیگار | بدون شرح